گلس به تدریج از حال و هوای مرتاض وار موسیقی خود کاست و با گرایش به سمت ترکیبهای پیچیده تر و نمایشی به جایی رسید که از نظر خود به هیچ وجه مینی مال نبود. قطعاتی چون Music in Similar Motion و Music with Changing Parts از جمله این آثار به شمار می آیند.

این مجموعه با قطعه چهار ساعته Music in Twelve Parts ساخته شده سالهای 1974-1971، به اوج خود رسید. این قطعه شامل 12 بخش سازی بود که در واقع حاصل جمع آثار گلس از 1967 تا آن زمان به شمار میرود و بخش پایانی آن یک تم 12 نتی dodecaphony دارد که توسط خواننده سوپرانوی گروه اجرا شده است.

سه گانه پرتره (Portrait Trilogy)
در فاصله زمانی که از حدود 1975 تا 1984 را در بر میگیرد، گلس به ساختن قطعات بدون کلام ادامه داد اما آثار نمایشی این دوره او، شهرت بیشتری دارند.

اولین این آثار با همکاری رابرت ویلسون (Robert Wilson) در سال 1975 ساخته شد و قطعه نمایشی موزیکالی است که بعدها توسط گلس به عنوان اولین اپرای سه گانه پرتره، تعیین شد.
این اپرا "اینشتین در ساحل" (Einstein on the beach) نام دارد و اجرای آن بر عهده گروه موسیقی گلس، گروه کر و بازیگران بود. منتقدان "واشنگتن پست" این اثر را "یکی از آثار هنری اصیل قرن" نامیدند.

دومین اپرای او "ساتیا گراها" (Satyagraha) نام داشت و در سال 1980 ساخته شد.این اپرا به دوران اولیه زندگی گاندی (Gandhi) و تجربیات وی در آفریقای جنوبی میپردازد. این قطعه یک نقطه عطف در زندگی گلس محسوب میشود چرا که هر چند اجرای قسمتهای مهم آن همچنان بر عهده خوانندگان سولو و گروه کر است، اما پس از 15 سال، این اولین اثری است که او برای اجرای ارکستر سمفونیک نوشته است.

این سه گانه با اخناتن Akhnaten کامل میشود. این اثر ساخته شده در سالهای 83 و 84، ترکیب قدرتمندی از آواز و موسیقی ارکسترال است که به زبانهای اکدی، عبری انجیلی و مصر باستان خوانده میشود. به علاوه این اپرا یک بازیگر هم دارد که گفتگوهای مصری را با آهنگی موزون به زبان تماشاگران نقل میکند.

در این اثر، ارکستر محل اصلی را اشغال کرده و ویولونها کاملا حذف شده اند و به گفته گلس " به ارکستر صدایی آرام و تیره بخشیده اند که کاملا با موضوع جور شده و حال و هوای آنرا به خوبی توصیف میکند". در همین سال گلس به اتفاق ویلسون اپرای دیگری را هم میسازند که جنگهای داخلی CIVIL warS نام دارد. ( که دقیقآ به همین شکل نوشته میشود)

موسیقی برای تئاتر
گلس در این دوره بیشتر با گروه مابو ماینز (Mabou-Mines) کار میکرد که خودش یکی از بنیان گزاران آن بود. این گروه به اجرای آثار بکت میپرداخت. بکت اجرای The Lost Ones این گروه را تایید کرد اما با موسیقی گلس در اجرای Endgame به شدت مخالفت کرد. این موسیقی با تیمپانی و کنترباس نواخته شده بود. بکت در نهایت با 4 قطعه کوتاه و خودمانی از کوارتت زهی موافقت کرد.

موسیقی برای پیانو
از اواخر دهه 80، گلس بیشتر و بیشتر به کار نوشتن قطعاتی برای پیانو سولو پرداخت که با مجموعه ای از 5 قطعه برای برداشت تئاتری نمایشنامه "مسخ" اثر کافکا (Kafka) آغاز شد و با اولین دفتر اتودهایی برای پیانو ادامه یافت.

شش اتود اول در اصل توسط دنیس راسل دیویس (Dennis Russel Davis) رهبر ارکستر و پیانیست سفارش داده شده بودند، اما مجموعه کامل این اتودها، معمولا توسط خود گلس که به گفته جان راکول John Rockwell "پیانیست خوش قریحه ای نیست" اجرا میشود.

راکول موسیقی "مسخ" را به عنوان چیزی " ساده نما" چندان جدی نگرفت اما اتودها را به عنوان آثاری "قدرتمند" ستود و آنها را با آثار بارتوک (Bartok) مقایسه نمود.


فیلیپ گلس (Philip Glass)



منبع:
http://ahang-bikalam.blogsky.com